تبليغاتX
♥ღ♡ღ♥ღانتظار یک دست مهربان♥ღ♡ღ♥ღ

♥ღ♡ღ♥ღانتظار یک دست مهربان♥ღ♡ღ♥ღ
وبلاگ شخصی سامان نجاتی
مسأله هجوم به خانه حضرت علي(عليه‎السلام) و بردن ايشان با وضع نامطلوب، و اجبار آن حضرت به بيعت با خليفه، در مدارك و اسناد شيعه و سني آمده و به راحتى قابل اثبات است.

به گزارش جهان، در اينجا به بيان برخي از منابع و مدارك مى‎پردازيم:

۱ـ معتبرترين مدرك در اين مسأله نهج البلاغه است كه مورد قبول همه دانشمندان شيعه و محققين اهل سنت مى‎باشد.

امام علي(عليه‎السلام) در بخشى از نامه بيست و هشتم نهج البلاغه در پاسخ معاويه آورده است:

«وَ قُلْتَ اِنّى كُنْتُ اُقادُ كما يُقادُ الْجمل المخشوش حَتّى اُبايعَ ...؛ گفته‎اى كه مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند تا بيعت كنم.»

براى توضيح اين قسمت لازم است كه به اصل نامه معاويه به اميرالمؤمنين على(عليه‎السلام) نيز اشاره‎اى داشته باشيم.

ابن عبدربه متوفّاى ۳۲۸، احمدبن على قلقشندى متوفّاى ۸۲۱، همچنين ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نامه ۲۸ نهج البلاغه، نامه معاويه به امام علي(عليه‎السلام) را نقل مى‎كنند كه معاويه در بخشى از نامه به منظور تنقيص و پايين آوردن مقام امام مى‎نويسد:

«وَ ما مِنْ هولاءِ الاّ مَنْ بَغَيْتَ عَلَيْهِ وَ تَلَكَّأت فى بيْعَتِهِ حَتى حُمِلْتَ اِلَيْهِ قَهْرَاً تُساقُ بِخَزائِمِ الاِقْتِسارْ كَما يُساقُ الْفَحْلُ الْمَخْشُوشْ (۱)؛ يعنى تو بر هر يك از خلفاى پيشين دشمنى ورزيدى و از بيعت با آنان امتناع كردى تا آن كه تو را همانند شتر افسار زده براى بيعت حاضر كردند.

اين جمله دشمن حكايت از بيعت تحميلى امام علي(عليه‎السلام) و بردن امام با وضع نامطلوب در مورد بيعت با خليفه اول بوده است.

از اين جهت ما نخست به معناى «جمل مخشوش» و سپس به ريختن مأموران خليفه به خانه و بردن امام علي(عليه‎السلام) مى‎پردازيم.

اهل لغت در معناى «خِشاش» گفته‎اند:
الخشاش: عُوَيْد يُجْعَلُ فى اَنْفِ الْبَعير يُشَدُّ بِهِ الزمامُ لِيكونَ اَسْرَعَ لاِنقياده؛ چوب كوچكى كه در بينى شتر قرار مى‎دهند و افسار را به آن محكم مى‎بندند تا رام كردن شتر سريع‎تر صورت گيرد.

ابن ابى الحديد در موارد متعددى از شرح نهج البلاغه تصريح مى‎كند كه فرستادگان خليفه به زور وارد خانه شدند و امام را به گونه زننده‎اى براى بيعت به مسجد بردند.

او اين حادثه ناگوار را از ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهرى صاحب كتاب سقيفه نقل مى‎كند كه به بعضى از آنها اشاره مى‎شود:

در يك جا ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى به اسنادش از ليث بن سعد نقل مى‎كند كه على (عليه‎السلام) از بيعت با خليفه اول خوددارى ورزيد. پس او را ملبّياً(۲) ـ يعنى در حالى كه پيراهنش را در گردنش جمع كرده بودند و او را مى‎كشاندند ـ از خانه بيرون آوردند و او را به سرعت مى‎بردند .

در نقل ديگري جوهرى از ابوالاسود مى‎گويد: ... كه خليفه دوم با گروهى به خانه فاطمه(عليهاالسلام) هجوم آورد ... سپس آن دو ـ على و زبير ـ را از خانه خارج كرد و آنها را به مسجد مى‎راند تا بيعت كردند.

جوهرى در نقل ديگري از شعبى مى‎گويد: خليفه اول خالد را طلبيد و عمر و خالد را به سوى على فرستاد، و خالد بيرون خانه ايستاد و ديگري داخل شد ... زبير را از خانه بيرون كشيد و به دست خالد داد و خليفه اول جمع كثيرى را براى يارى آن دو فرستاد. وي مجدداً داخل خانه شد و به على گفت برخيز و بيعت كن، على سرش را پايين انداخت و از جايش تكان نخورد. پس دست على را گرفت و گفت برخيز. على امتناع كرد. پس او را از جايش بلند كرد و به جلو راند. زبير را نيز جلو راند... و آنها را با خشونت و درشتى به مسجد بردند...

ابن ابى الحديد در مورد جوهرى مى‎گويد: او از رجال حديث و از ثقات مورد اطمينان است.

در جايي ديگر ابن ابى الحديد مى‎گويد:

على(عليه‎السلام) از بيعت خودداري کرد تا اين كه به خانه‎اش ريختند و او را به زور بيرون آوردند، اين را محدّثين و اهل سيره نقل نموده‎اند و ما هم در اين باب اقوال جوهرى را ذكر نموديم.

۲ـ فضل بن شاذان نيشابورى از اصحاب ائمه متأخر(عليه السلام) متوفّاى ۲۶۰ از اهل سنت نقل مى كند:

آن دو ـ خليفه اول و دوم ـ به سراغ على(عليه‎السلام) فرستادند هنگامى كه او را متلبباً حاضر كردند به او گفتند بيعت كن، گفت اگر بيعت نكنم چه مى‎كنيد؟ گفتند تو را مى‎كشيم ...

۳ـ بلاذرى در روايتى از ابن عباس نقل مى‎كند:

بَعَثَ اَبُوبَكرْ عُمَرَ بن الخَطابْ اِلى عَلى رَضى الله عَنْهُم حيْنَ قَعَدَ عَنْ بِيْعَتِهِ وَ قالَ اِئتِنىْ بِهِ بِاَعْنَفِ الْعُنُفْ ...؛ ابوبكر عمر را در پى على(عليه‎السلام) فرستاد هنگامى كه على(عليه‎السلام) از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد، به خليفه دوم گفت: على را با خشن‎ترين وجه و شديدترين حالت نزد من بياور ...

۴ـ يعقوبى متوفّاى ۲۸۴ ه .ق در اين مورد مى‎گويد:

خليفه اول و دوم خبر يافتند كه گروهى از مهاجرين و انصار با على بن ابيطالب در خانه فاطمه دختر رسول خدا جمع شده‎اند، پس با گروهى آمدند و به خانه هجوم آوردند. على (عليه‎السلام) بيرون آمد (ظاهراً بايد زبير باشد و عبارت ابن ابى الحديد از جوهرى آن را در مورد زبير دانسته است) و شمشيرى حمايل داشت. خليفه دوم با او درگير شد و شمشيرش را شكست. و جمعيت به خانه ريختند. پس فاطمه (عليهاالسلام) بيرون آمد و گفت به خدا قسم بايد بيرون رويد وگرنه نزد خدا ناله و زارى(نفرين) مى‎كنم. پس بيرون رفتند .

۵ ـ محمدبن مسعود عياشى معاصر ثقة الاسلام كلينى با ذكر سند نقل مى‎كند:

خليفه دوم به اتفاق گروهى به در خانه فاطمه(عليهاالسلام) آمد و همين كه فاطمه (عليهاالسلام) آنها را ديد در را بر روى آنان بست و تصور نمى‎كرد آنان بدون اجازه وارد خانه شوند، پس با لگد در را شكستند و آن گروه به خانه ريختند و على(عليه‎السلام)را ملبباً از خانه بيرون آوردند .

۶ ـ شيخ صدوق در ابواب دوازده گانه كتاب خصال مى‎نويسد كه خلاصه‎اش چنين است:

دوازده تن از مهاجر و انصار براى احتجاج با خليفه اول در مسأله خلافت به عنوان نظرخواهى به خدمت اميرالمؤمنين(عليه‎السلام) رسيدند. اميرالمؤمنين ضمن نهى آنان از شدت عمل و هشدار نسبت به جنگ داخلى و وضعيتى كه رجال خلافت براى او پيش آورده بودند، فرمودند اگر شما شدت عمل به خرج دهيد، آنان شمشيرهايشان را از غلاف بيرون مى‎كشند و آماده پيكار مى‎شوند همان گونه كه مرا براى بيعت مجبور كردند و پيراهنم را در گردنم جمع كردند و به زور به مسجد بردند و گفتند بيعت كن، وگرنه تو را مى‎كشيم ...

البته علامه تسترى نيز در الاخبار الدخيلة، ج ۱، ص ۲۷ توضيحى در اين باب دارند.

۷ ـ در اختصاص منسوب به شيخ مفيد با ذكر سند از امام صادق(عليه‎السلام) نقل شده است: وقتى كه مردم با خليفه اول بيعت كردند اميرالمؤمنين را ملّبباً حاضر كردند(يعنى در حالى كه پيراهنش را به دور گردنش جمع كرده بودند و مى‎كشاندند) تا بيعت كند. سلمان گفت: آيا با چنين شخصى چنين عمل مى‎كنند؟ به خدا سوگند اگر وى خدا را بخواند آسمان را بر زمين خراب مى‎كند.

همچنين وى در داستان سقيفه بنى ساعده نيز ريختن مهاجمين به خانه و شكستن در خانه را ذكر مى‎كند و مى‎گويد: فدخلوا على علىّ(عليه السلام) و اَخْرجوُهُ ملّببا؛ بر على وارد شدند و او را ملّبباً از خانه بيرون آوردند.

۸ ـ سيد مرتضى با ذكر سند از عدى بن حاتم طائى نقل مى‎كند كه مى‎گفت:

ما رَحِمْتُ اَحَدَاً رَحْمَتى عَليَّاً(عليه‎السلام) حين اُتىَ بِهِ مُلَبَّبَاً (۳)؛ به حال هيچ كسى، چون حال على ترحم

نكردم و دلم نسوخت، هنگامى كه او را ملبباً براى بيعت حاضر كرده بودند.

۹ـ شيخ تقى الدين ابى الصلاح الحلبى، متوفّاى ۴۴۷ مى‎نويسد:

آنان آتش براى سوزاندن خانه امام آورده بودند و بدون اجازه به خانه‎اش ريختند و او را ملبباً براى بيعت به مسجد بردند، و بدين وسيله همسر و دختران و حاميان او از بنى‎هاشم و غير از بى‎هاشم را از خانه‎هايشان خارج كردند و شمشيرشان را برهنه كردند و امام(عليه‎السلام) را در صورت امتناع از بيعت تهديد به قتل كردند با اين كه هيچ يك اين كارها را با سعدبن عباده و خباب منذر و ساير متخلفين از بيعت انجام نداده بودند.

۱۰ـ شيخ الطائفه نيز روايت على بن حاتم در حاضر كردن اميرالمؤمنين به صورت ملبباً را در تلخيص الشافى ذكر مى‎كند.

۱۱- محمدبن جرير طبرى امامى، معاصر شيخ طوسى در «المسترشد » مى‎نويسد:

اهل سنت از كجا مى‎گويند كه امام على(عليه‎السلام) خلافت را از راه مسالمت آميز و تبليغ زبانى درخواست نكرده بود، در صورتى كه همه مردم مى‎دانند كه او شش ماه در خانه نشست (از بيعت با خليفه اول خوددارى كرد) پس گاهى او را ملبباً از خانه بيرون مى‎آوردند و گاهى مدارا مى‎كرد و گاهى به او مى گفتند بيعت كن. او مى‎گفت اگر بيعت نكنم چه مى‎كنيد؟ مى‎گفتند گردنت زده شود.

۱۲ـ محقق حلّى نجم الدين ابوالقاسم جعفربن الحسن بن سعيد، مؤلف شرايع الاسلام، متوفّاى ۶۸۶ مى‎نويسد:

از جمله دليلى كه اهل سنت براى خلافت خليفه اول آورده‎اند اين است كه صحابه و از جمله اميرالمؤمنين على(عليه‎السلام) او را به عنوان خليفه خطاب مى‎‎كردند.

ايشان در پاسخ مى‎گويد : بر فرض صحت اين قضيه، امام(عليه‎السلام) در حال تقيه بود، و چاره‎اى جز آن نداشت چگونه؟! در حالى كه او را به زور از خانه‎اش بيرون آوردند و جبراً براى بيعت بردند، پس از آن كه گفتند اگر بيرون نيايى خانه‎ات را با تو مى‎سوزانيم .

۱۳ـ علامه حلّى در كشف المراد پس از نقل هجوم مهاجمين به خانه اميرالمؤمنين و آتش زدن خانه مى‎نويسد: وَ اَخُرَجُوا عليّاً (عليه‎السلام) كرهاً. على(عليه‎السلام) را به زور از خانه بيرون آوردند.

و همين مطلب را در باب حادي عشر نيز ذكر مى‎كند.

۱۴ـ حكيم الهى ملامحسن فيض كاشانى در اين مورد مى‎گويد: پس آنها بر سر امام ريختند در حالى كه وى روى فرش نشسته بود. بر او هجوم آوردند و او را در حالى كه به زمين مى‎كشاندند از خانه بيرون آوردند و پيراهنش را به گردنش جمع كردند و به سوى مسجد كشاندند...

۱۵ـ عمر رضا كحّاله در اعلام النساء در شرح حال حضرت فاطمه(عليهاالسلام) آنچه را كه ابن قتيبه دينورى در الامامة و السياسة در اين مورد آورده را با تفاوت اندكى نقل كرده، و خطبه آن حضرت در مقام احتجاج با خليفه اول را نيز آورده است.

از جمله اين كه: جمعيت از ناله حضرت زهرا و استغاثه‎اش به رسول الله(صلى الله عليه و آله) از مظالم دستگاه خلافت، در حالى كه سخت مى‎گريستند و نزديك بود دل‎هايشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط خليفه دوم با گروهى باقى ماند. پس على را از خانه خارج كردند و او را نزد خليفه اول بردند و به او گفتند بيعت كن. گفت: من بيعت نمى‎كنم. گفتند قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى‎زنيم. گفت: بنده خدا و برادر رسول خدا را مى‎كشيد؟

خليفه دوم گفت: در مورد بنده خدا درست، اما در مورد برادر رسول خدا خير. ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى‎گفت عمر به ابوبكر گفت: آيا فرمانت را در موردش صادر نمى‎كنى؟ گفت: تا هنگامى كه فاطمه (عليهاالسلام) در كنارش است او را به چيزى وادار نمى‎كنم. پس على(عليه‎السلام) به طرف قبر رسول الله (صلى الله عليه و آله) رفت در حالى كه با صدا گريه مى‎كرد و مى‎گفت: اين قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند.

۱۶ـ علاّمه امينى در الغدير تحت عنوان بى پايگى گزينش خليفه از آغاز كار مى‎نويسد: چشمان تاريخ مى‎بيند كه پيكره پاكى و بزرگوارى ـ اميرالمؤمنين ـ را دستگير و همچون شترى كه چوب در بينى‎اش كرده‎اند تا مهار شود به سوى خود مى‎كشند و مى‎برند. با درشتى مى‎رانند. مردم گرد آمده‎اند و مى‎نگرند و به او مى‎گويند بيعت كن. مى‎گويد اگر بيعت نكنم چه مى‎شود؟ پاسخ مى‎دهند در آن هنگام به همان خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى‎زنيم. مى‎فرمايد در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را خواهيد كشت.

همچنين مى‎بيند برادر پيامبر برگزيده خدا ـ على ـ به قبر رسول خدا پناه برده، فرياد مى‎كند: برادر، اين گروه مرا ناتوان شمرده‎اند و نزديك است خونم را بريزند.

۱۷ـ محمد جواد مغنيه در فلسفة التوحيد و الولاية مى‎نويسد:

از دشمنى‎هاى قريش نسبت به على(عليه‎السلام) پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله) غصب فدك بود ... همه اينها و بيشتر از اينها را مرتكب شدند ولى باز هم در مورد على(عليه‎السلام) به سكوت و بى طرفى از سوى او راضى نشدند بلكه بر او هجوم آوردند تا او را بر خضوع و تسليم در برابر ابوبكر وادارند. و بر اثر اين هجوم بر خانه فاطمه پاره تن پيامبر(صلى الله عليه و آله) واقع شد، آنچه واقع شد.

آنچه نقل شدنشانگر اين واقعيت است كه امام هرگز با ميل و اختيار خودش با خليفه بيعت نكرد، و اينگونه نبوده است كه در فرداى سقيفه هنگامى كه خليفه براى بيعت مردم با او بالاى منبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) قرار گرفت از تخلّف على و گروهى پرسيد و پيكى به خانه او بفرستد و امام نيز فوراً در مسجد حاضر شود و با معذرت خواهى در تأخير با خليفه بيعت كند. يا با تهديد به سوزاندن خانه، امام(عليه السلام) از خانه بيرون آيد سپس او را براى بيعت به مسجد ببرند و او با گله از مشورت نكردن با او در امر خلافت با آنها بيعت كند.

بلكه چنانچه گفتيم، فرستادگان خليفه پس از اجراى مأموريتشان در مرحله اوّل و دوّم امام را ملبباً از خانه بيرون آوردند، آنگاه در حالي كه عده‎اى امام را از جلو مى‎كشاندند و گروهى هم از پشت سر او را به جلو مى‎راندند به سوى مسجد بردند. ولى امام در برابر تهديدات آنها ايستادگى كرد. و به عقيده محقّقين اهل سنّت تا مدت شش ماه (يعنى پس از رحلت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) به نظر اهل سنّت) حاضر به بيعت نشد.

امام(عليه‎السلام) با تكيه بر شايستگى ذاتى خويش براى خلافت و وجود نصّ از پيامبر(صلى الله عليه و آله)، در برابر دستگاه خلافت ايستادگى مى‎كرد. ولى از طرف ديگر نداشتن ياران كافى براى گرفتن خلافت، ارتداد قبايل اطراف مدينه از اسلام و پاسخ ندادن سران انصار به استمداد و كمك خواهى امام (عليه السلام)، عواملى بودند كه حضرت علي(عليه‎السلام) را به بيعت با آنها وادار كرد.
[ جمعه 1391/01/18 ] [ 18:37 ] [ سامان ] [ ]

عکس های خلاقانه و بازی با پرسپکتیو

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

=

[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 18:10 ] [ سامان ] [ ]

چند روش برای افزایش انرژی بدن

عوامل بسیاری می تواند موجب از دست رفتن انرژی بدن شما شود اما روش های متعددی نیز برای افزایش سطح انرژی بدن شما در زمانی که انرژی تان به اتمام رسیده و تمرکز کردن برایتان دشوار شده است، وجود دارد.یک راه افزایش دهنده انرژی، حفظ آب بدن است اما نیازی نیست که شما به سراغ کافئین بروید. در ادامه چند روش انرژی زای طبیعی و ساده به شما ارائه می شود. این چند روش انرژی افزای طبیعی، موتور بدن شما را در کل روز روشن نگاه می دارند

۱) یک سیب میل کنید.
سیب دارای قند طبیعی است که می تواند به بدن انرژی بدهد. یک سیب همان اثر یک فنجان قهوه را دارد اما فاقد اثرات جانبی افت انرژی است. هر نوع سیبی (در انواع و اقسامی که در طبیعت وجود دارد)، انرژی زاست. بنابراین شما می توانید سیبی را که بیشتر از همه دوست دارید انتخاب کنید.

۲) ۵ یا ۶ بار شنای روی زمین انجام دهید.
ممکن است مصرف انرژی در هنگام خستگی غیرمنطقی به نظر برسد، اما در کمال تعجب انجام چند شنای روی زمین در زمان احساس خستگی برایتان مفید است و انرژی تان را افزایش می دهد. شنای روی زمین، خون را در سراسر بدنتان به جریان می اندازد.با این کار بدن شما اکسیژن را به مغز و بافت ها می رساند و باعث می شود با نشاط و پرانرژی شوید.

۳) یک خواب کوتاه ۱۵ تا ۳۰ دقیقه ای برای تجدید قوای سیستم های بدن کافی است و به شما در رفع خستگی تان کمک می کند.

۴) یک فنجان چای سبز بنوشید.
یکی از دلایلی که مردم احساس می کنند کم انرژی شده اند، این است که بدن آنها واقعا بی آب شده است. آبرسانی به بدن یک روش انرژی زای طبیعی است. بهتر است برای تأمین مجدد مایعات بدنتان یک فنجان چای سبز یا چای سفید که از جوانه های چای تهیه می شود، میل کنید. چای سبز حاوی مقدار اندکی کافئین است و کافئین چای سفید حتی از مقدار کافئین چای سبز نیز کمتر است، اما مایعی است که می تواند باعث تجدید قوایتان شود. حتی نوشیدن آب ساده نیز می تواند در تأمین انرژی شما مفید باشد.

۵) بیرون از منزل قدم بزنید.
نور خورشید به شما انرژی می بخشد زیرا شما زیر نور خورشید ویتامینD کسب می کنید و ویتامین D می تواند روحیه و عملکرد ذهنی تان را افزایش دهد. با این حال صورتتان را در معرض نور خورشید قرار ندهید و خود را برنزه نکنید و همیشه خود را از تماس با اشعه مضر UV خورشید دور نگاه دارید. تنها ۱۰ تا ۱۵ دقیقه هوا خوری و استفاده از نور خورشید در بیرون از منزل باعث می شود که شما شاداب و پرانرژی به سر کار خود بازگردید.

۶) به یکی از دوستانتان زنگ بزنید.
روابط اجتماعی یکی دیگر از عوامل انرژی زای طبیعی است. مطالعات نشان داده است مردم می توانند ضمن معاشرت با دوستان خود، با کمک به دیگران و خود را صرف دیگران کردن، سرشار از انرژی شوند. اگر شما احساس بی حوصلگی می کنید یا کم انرژی شده اید، چند دقیقه با فردی که صدایش به شما انرژی می بخشد، تلفنی صحبت کنید. یا یک راه بهتر اینکه برنامه هایی را برای انجام یک کار مثبت برای افراد دیگر ترتیب دهید؛ مثلا کمک داوطلبانه به مراکز عام المنفعه یا کمک به یکی از همسایگان سالخورده.

۷) مواد غذایی پرانرژی میل کنید.
منظور نوشیدنی های انرژی زا نیست زیرا نوشابه های انرژی زا در عین تامین انرژی سریع می توانند به محض به اتمام رسیدن اثرشان شما را از پا بیندازند. به جای نوشابه های انرژی زا از مواد غذایی پرانرژی حاوی ویتامین و مواد معدنی ضروری بدن استفاده کنید. ویتامین B۱،B۲ و B۶ می توانند به بدن شما در تبدیل کربوهیدرات ها به انرژی کمک کنند.

مواد غذایی غنی از ویتامین های گروه B که مانند یک نوشابه انرژی زا عمل خواهند کرد شامل ماست، غلات کامل و تخمه آفتاب گردان است. مواد معدنی موجود در آجیل، غلات کامل و فراورده های لبنی با کمک به سوخت و ساز بدن نیز انرژی را افزایش می دهند.

۸) از پله بالا بروید.
مانند شنای روی زمین، بالا رفتن سریع از پله های ساختمان دفترکارتان یک ورزش هوازی به شمار رفته و شما را پرانرژی خواهد کرد. ورزش نه تنها عملکرد بدنتان را بهتر می کند بلکه میزان اکسیژن خونتان را نیز افزایش می دهد و موجب می شود قلبتان تندتر بزند و در نتیجه جریان خون به ماهیچه و بازگشت به ریه ها تقویت شود. ورزش همچنین موجب ترشح آندرفین ( یک ماده شبه هورمونی) می شود و یک احساس خوب جسمی را در شما ایجاد می کند.

۹) چند مسئولیتی (چند شغله بودن) را کنار بگذارید.
مردم با قبول چند مسئولیت همزمان، واقعا به خود صدمه می زنند. شما با برعهده گرفتن چند مسئولیت فشار بسیاری را بر خود وارد می کنید و نمی توانید به خوبی زمانی که تنها یک وظیفه برعهده داشتید و توجه کامل تان را بر هر مسئولیت معطوف می کردید، متمرکز شوید. اگر شما فعالیت های روزانه خود را یک به یک انجام دهید، می توانید انرژی بیشتری را صرف هر کدام کنید. این کار می تواند احساس پرانرژی بودن را به شما القا کند.

اکثر روش های انرژی افزای طبیعی ساده هستند و حداکثر ۱۰ تا ۱۵ دقیقه وقت می گیرند، اما فواید آنها می تواند ساعت ها به طول بینجامد.

[ دوشنبه 1390/12/29 ] [ 18:10 ] [ سامان ] [ ]
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :

میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
- اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا !

و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
- برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود !

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
- من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید.

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
[ شنبه 1390/12/27 ] [ 1:15 ] [ سامان ] [ ]
هر پسری که به یه سنی میرسه باید بره سربازی.این شتریه که جلو در خونه هرپسری می خوابه.صبح که داشتم از در میومدم بیرون دیدمش.حواسم نبود که ای بابا این شتر سربازیه.خوابیده تا دو سالم بلند نمی شه.گفتم حالا نوبته منه.

تا دوماه نمیتونم به روز بشم.چون شتر احمق مارو برداشته برده عجب شیر.

آره ،فردا پنجشنبه مورخ ۱/۱۰/۱۳۹۰ باید برم با این شتره عجب شیر.پس برام دعا کنین.البته اوله همه دعاهاتون برای فرج مولامون صاحب الزمان دعا کنین که با سلامتی ظهور کنن.پس وداع تا دوماه دیگه.یا علی

[ چهارشنبه 1390/09/30 ] [ 9:52 ] [ سامان ] [ ]

زنده بودن را به بیداری بگذرانید
که سالها به اجبار خواهید خفت

_______________________

ممکن است شما از شکست خوردن نا امید و مأیوس شوید

ولی اگر امتحان نکنید فنا خواهید شد

______________________

نامم را پدرم انتخاب کرد

نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم

ديگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد


ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/09/20 ] [ 0:20 ] [ سامان ] [ ]

خبرگزاری پانا:شهرهایی که قایق جای خودرو را گرفته است.

به گزارش خبرگزاری پانا، در این شهرها اغلب قایق‌ جای خودرو را گرفته‌ و خیابان‌ها از جنس رودخانه هستند. در شهرهای شناور آهنگ زندگی آرام و دلپذیر است و ترافیکی هم اگر هست ازدحام قایق است و آب و پارو...

حدود 70 درصد از سطح زمین را آب پوشانده است. با این حال تصور شهری شناور در آب همچنان جادویی و خیالی به نظر می‌رسد.
در این شهرها اغلب قایق‌های جای خودرو را گرفته‌اند و خیابان‌های تبدیل به رودخانه شده‌اند. در شهرهای شناور آهنگ زندگی آرام و دلپذیر است و ترافیکی هم اگر هست ازدحام قایق است و آب و پارو... نگاهی داریم به 12 شهر بزرگی که آب شریان‌های حیاتی آنان را شکل می‌دهد.


گلد‌کست (Gold Coast) استرالیا. گلدکست از روزگاران قدیم زیستگاه بومیان استرالیا بوده‌است. جاذبه‌های گردشی و طبیعی زیاد این شهر را اکنون به یک مرکز تفریحی گران‌قیمت تبدیل کرده است.

بقیه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
[ جمعه 1390/09/18 ] [ 15:53 ] [ سامان ] [ ]
درباره وبلاگ

موضوعات وب
پیوندهای مفید